المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

755

مروج الذهب ( فارسى )

ميدارى گويا از مقام او خبر ندارى ؟ » پس او نام عبد الله بن قيس را كه همان ابو موسى بود مقدم داشت و نوشت « توافق كردند كه هر دو شهادت ميدهند كه خدائى جز خداى يكتاى بىشريك نيست و محمد بنده و فرستادهء اوست كه او را با هدايت و دين حق فرستاد تا بر همه دينها غالب كند و گرچه مشركان كراهت داشته باشند » سپس عمرو گفت « شهادت ميدهيم كه ابو بكر جانشين پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بود و بكتاب خدا و سنت پيمبر خدا عمل كرد تا خدا او را پيش خود برد و وظيفه‌اى را كه به عهده داشت بانجام رسانيد » ابو موسى گفت « بنويس » سپس دوباره عمرو نيز مانند آن گفت ابو موسى گفت « بنويس » آنگاه عمرو گفت « بنويس كه عثمان به اجتماع مسلمانان و شورى و رضايت اصحاب پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم عهده‌دار خلافت شد و او مؤمن بود » ابو موسى گفت « اين جزو چيزهائى نيست كه براى آن اينجا نشسته‌ايم » عمرو گفت « به خدا ناچار يا ميبايد مؤمن باشد يا كافر » ابو موسى گفت « مؤمن بود » عمرو گفت « به او بگو بنويسد » ابو موسى گفت « بنويس » عمرو گفت « عثمان ظالم كشته شد يا مظلوم ؟ » ابو موسى گفت « مظلوم كشته شد » عمرو گفت « مگر خدا براى ولى مظلوم حجتى قرار نداده كه خون او را مطالبه كند ؟ » ابو موسى گفت « چرا » عمرو گفت « آيا عثمان ولى ديگرى بهتر از معاويه دارد ؟ » ابو موسى گفت « نه » عمرو گفت « مگر معاويه حق ندارد قاتل او را هر جا باشد بجويد تا او را بكشد يا از جستنش وا بماند » ابو موسى گفت « چرا » عمرو به نويسنده گفت « بنويس » ابو موسى نيز گفت و او نوشت عمرو گفت « ما شاهد ميآوريم كه على عثمان را كشته است » ابو موسى گفت « اين حادثه‌ايست كه در اسلام رخ داده و ما براى كارى ديگر اجتماع كرده‌ايم و بايد كارى كنيم كه خدا بوسيله آن كار امت را بصلاح آرد » عمرو گفت « آن چيست ؟ » ابو - موسى گفت « ميدانى كه مردم عراق هرگز معاويه را دوست نخواهند داشت و مردم شام نيز هرگز على را دوست نخواهند داشت بيا هر دو را خلع كنيم و خلافت به